محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

217

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

خويش با گروهى از درباريان منافق و سرگرم مانده است و بىتدبيرى و ناسزاوارى او زمينه شده تا آشوب و آسيب سرزمين را فراگيرد و آسايش و آسودگى از مردم گرفته شود ، سپس به اندازه‌اى عصبانى مىشود كه آرزو مىكند فرعون به تاوان ندانم‌كارىهايش با دست خود ، خويش را كيفر كند و چون فرعون نمىپذيرد و بهانه مىآورد كه من همهء كوششم را براى بهبود ملك و مردم به كار برده‌ام ، « ايپوور » او را نادان و ندانم‌كارى مىشمارد كه براى داشتن مقام مهم فرمانروايى شايستگى ندارد . سپس ويژگىهاى يك فرمانرواى شايسته و نمونه را براى او چنين برمىشمرد : كه فرمانرواى راستين بايد در ميان مردم به داد و درستى رفتار كند ؛ بدى مردم را نخواهد و در دل نداشته باشد ؛ همهء كوشش‌هاى خود را براى وحدت و يكپارچگى ملك و مردم به كار برد ، و چون چوپانى كه گوسفندان را سرپرستى مىكند ، با مهر و مردمى ، مردم خويش را پاس دارد . از اين روى مىتوان گفت كه انقلاب مصر هر چند باور شاه - خدايى را باقى نهاد اما در همان هنگام با پافشارى بر عدالت اجتماعى و حقوق مردم ، شاه - خدايان را واداشت تا خود را چوپانان مسؤول مردم بدانند و در راه بهبود زندگى آنان هر چه مىتوانند ، دريغ نكنند و خواب و آسايش خويش را در اين راه مايه گذارند ، از اين پس ديگر ، آنان فرمانروايانى خودسر و فرا انسانى نبودند ، انسان‌هايى بودند كم و بيش همانند انسان‌هاى ديگر با همان ناتوانىها ، كمبودها ، گرايش‌ها و . . . ؛ و فرمانروايانى بودند خيرخواه مردم و همواره هشيار و بيدار كه مبادا به خود غرّه شوند و به كژى افتند و در اين‌باره نيز چون ديگر انسان‌ها بودند كه گاه راه خير و خوبى مىرفتند و گاه به شر و بدى مىافتادند . از سوى ديگر ، پيش‌تر ياد كرديم كه مصريان در ازاى روزگار فرعونان ، هرگز پادشاه زنده‌اى را پرستش نمىكرده‌اند و چنين چيزى را نمىشناخته‌اند . اگر چه « آمن حوتپ » سوم در نوبه و نه در مصر ، كوشش‌هايى در اين راه كرده بود ، پس از او نيز رامسس دوم در پرستش‌گاه‌هايى كه در نوبه ، براى خدايان مصرى ساخته بود . نيز در « هربيط » - كه شهرى پادگانى بوده است - به چنين كوشش‌هايى دست زده بود و سپس رامسس سوم در « منف » ، و در پايتختش ، « بىرامسيس » چنين كوشش‌هايى را گرفته بود ، گرچه در پاپيروس نوشتهء هاريس و شهر او « هابو » به هيچ روى از اينها ياد نشده است . « 1 »

--> ( 1 ) . دربارهء اين موضوع و مراجع آن بنگريد به : محمد بيومى مهران ، الثورة الاجتماعية الاولى ، اسكندريه ، 1966 م ، 190 - 240 ؛ الحضارة المصرية ، اسكندريه ، 1984 م ، 97 - 128 .